شيخ ذبيح الله محلاتى
209
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
عيسى متوجه عبادت خود گرديد و آن پسر در آرزوى معشوق خود تا صبح در فراش خود مىغلطيد چون صبح طالع شد حضرت عيسى او را طلبيد گفت برو بدر خانهء سلطان چون امرأ و وزراى او از تو پرسش كنند كه چهكار دارى بگو من به پادشاه حاجتى دارم چون از حاجت تو سؤال بنمايند بگو آمدم كه دختر پادشاه را براى خود خاستگارى بنمايم و آنچه ترا جواب گويند به زودى براى من خبر بياور چون پسر بدر خانهء پادشاه رفت آنچه حضرت فرموده بود به عمل آورد امرا از سخن او متعجب شدند گفتهاند ممكن است اين پسر ديوانه باشد چون بمجلس پادشاه رفتهاند بر سبيل سخريه و استهزاء اين سخن را مذكور ساختهاند پادشاه از استماع اين سخن بسيار خنديد و آن پسر را براى تفريح بمجلس خود طلبيد و چون نظرش بر او افتاد با آن جامهاى كهنه انوار بزرگى و كياست و نجابت ذاتى در جبين او مشاهده نمود چندانكه با او سخن گفت يككلمه حرف بيهوده از او نشنيد كه دلالت بر خفت عقل و جنون او بنمايد پادشاه بعد از تعجب بسيار گفت كه اگر تو قادر بر كابين دختر من هستى به تو مىدهم و كابين دختر من اين است كه يك خوان از ياقوت آبدار بياورى كه هر دانهاش كمتر از صد مثقال نبوده باشد آن پسر گفت مرا مهلت دهيد تا از براى شما خبر بياورم آن پسر برگشت به خدمت عيسى و آنچه شنيده بود بيان كرد عيسى فرمود كه چه بسيار سهل است آنچه او طلبيده پس عيسى خوانى طلبيد و آن پسر را بخرابه برد و دعا كرد كه هر كلوخى و سنگى كه در آن خرابه بود همه ياقوت آبدار گرديد و فرمود كه خوان را پر كن و از براى او ببر چون آن پسر خوان را بمجلس پادشاه برد و جامه از روى او برگرفت از شعاع آن جواهرات ديدهاى حاضران همه خيره گرديد و از احوال آن پسر همگى متحير شدند پس پادشاه به جهت مزيد امتحان گفت كه يك خوان كم است ده خوان مىخواهم